تجربیات من – قسمت دوم


فکر می‌کنم بهتره این پست رو کاملن اختصاص بدیم به واژه و تکنیک‌های سلف کنترل یا کنترل نفس موقع غذا خوردن و اراده بیشتر!

من خودم از اون دسته آدم‌ها هستم (بودم) که مواقع ناراحتی یا افسردگی و خوشحالی زیاد (یعنی هروقت منحنی زندگی و روحیه‌ام روی خط صاف نبود) کنترل خوردن از دستم در می‌رفت و وحشتناک زیاد می‌خوردم. در مواقع افسردگی و ناراحتی همون زیاد خوردن باعث می‌شد از خودم بیشتر حالم به هم بخوره و حالم بدتر بشه که منجر می‌شد به زیادتر خوردن و همینطوری این چرخه باطل ادامه پیدا می‌کرد. زمان‌های شادی هم خیلی شیک خودم رو اینطوری گول می‌زدم که نوش جونت عزیزم. حالا که خوشحالی تا جایی که می‌تونی بخور و حالش رو ببر!! واسه منی که همیشه منحنی روحیه‌ام بیشتر سینوسی بوده تا ثابت این یعنی دوره‌های طولانی اضافه وزن!

اضافه وزنی که باعث شد تمام دوران خوش جوونی هیچوقت از بابت ظاهر و فرم هیکلم و لباس‌هایی که می‌پوشم راضی نباشم. اینکه از مهمونی رفتن لذت نبرم. از شلوار پوشیدن. از اینکه لباس‌هایی که دوست دارم رو نتونم بپوشم و خودم رو توی لباس‌هاس محدود و رنگ‌های تیره قایم کنم. (این وسط همین الان بگم این خوبه که آدم با ظاهر و فیزیک خودش در صلح و آرامش باشه ولی نباید تنبلی رو بهانه کنه و بگه همینه که هست! این کمپین‌هایی که الان سرتاسر دنیا راه افتاده برای آشتی با بدن خیلی خوبه اما من خودم به شخصه دارم می‌بینم که از وقتی که از فیزیک و فرم هیکلم راضی‌ترم چقدر کیفیت زندگی و روحیه‌ام بهتر شده).
مشکل اینجا بود که باور نداشتم منم می‌تونم خوش‌هیکل باشم چون از بچگی همه اطرافیانم برای اینکه بهم قوت قلب بدن می‌گفتن تو از بچگی تپلی و خوش خوراک بودی. بدن آدما با هم فرق می‌کنه و نباید از چاق بودن خودت انقدر عذاب بکشی. کسی از اطرافیانم بهم نگفت که اگه اراده کنی تو هم می‌تونی خوش‌هیکل و راضی‌تر باشی از خودت. که مشکل فقط ژنتیک نیست. مشکل لایف استایل اشتباه هم هست. الان یکی از چیزایی که گاهی باعث می‌شه حسرت بخورم اینه که یه آدم خوش‌هیکل و سالم، سی و سه سال زیر ذهن، فیزیک، عدم اعتماد به نفس و ناآگاهی یه آدم چاق پنهان شده بوده. حالا دارم می‌بینم که منم می‌تونستم با تغییر لایف استایلم دوران جوونی خوشحال‌تری رو سپری کنم. دارم می‌بینم که همیشه نهایتن فقط اعتماد به نفس رسیدن به وزن ۵۸ کیلو رو توی خودم می‌دیدم (که بازم بعضی قسمت‌های بدنم چاق می‌موند و بازم رضایت کامل از خودم نداشتم) و رسیدن به وزن ۵۳ کیلو با قد ۱۶۴ سانتی‌متر برام رویا و خواب و خیالی بود که مطمئن بودم برام عملی نیست. البته که هیچوقت دیر نیست و ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است. پس شما ها هم باورهای جاری اجتماع رو بندازید دور. اراده کنید و مطمئن باشید که اگر من و امثال من تونستن به هدف برسن شما ها هم می‌تونید. ممکنه به خاطر شرایط زندگی و اجتماعی متفاوت (مخصوصن برای کسانی که تنها زندگی نمی‌کنن و مجبورن برای بقیه افراد خانواده غذاهای متنوع‌تر و خوشمزه‌تری درست کنن و خودشونم سر همون میز با بقیه مشغول به خوردن بشن) این راه یکم بیشتر طول بکشه اما به قولی دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره! و دقیقن اینجاست که بازم واژه سلف کنترل معنای بیشتر پیدا می‌کنه. چون منم الان به جایی رسیدم که انقدر کنترل روی خودم دارم که حتی توی مهمونی ها و یا رستوران‌ها، ناسالم خوری نمی‌کنم. حالا چه بهتر که شما بتونید این لایف استایل سالم رو به کسانی هم که نزدیکتون زندگی می‌کنن انتقال بدید و سبب خیر برای اونا هم بشید.

از وقتی که شروع کردم به شمردن کالری گفتم که تازه آگاه شدم به اینکه چقدر این سال‌های گذشته بیشتر از حد نیاز روزانه‌ام مواد غذایی ناسالم و حتی سالم می‌خوردم (اینم یادتون باشه که سالم بودن غذا با میزان کالری دو تا چیز متفاوته! مثلن درسته که گردو چربی خوب داره اما کالریش بالاست و زیاد خوردنش چاق می‌کنه. یا مثلن درسته که میوه برای بدن مفید و سالمه اما کالریش بالاست و زیاد خوردنشون باعث چاقی می‌شه حتی اگه به نفسه به سلامت بدن صدمه نزنه). همین باعث شد به فکر پیدا کردن تکنیک‌هایی باشم که موقع غذا خوردن به کار بگیرم که زیاد نخورم. یکیش همین کالری شمردنه. وقتی می‌بینید که سقف کالری پایین و محدود در طول روز دارید مسلمن قید خوردن چیزایی که شکم سیرکن نیستن و فقط کالری بالایی دارن رو می‌زنید خود به خود. می‌بینید که واقعن ارزشش رو نداره و قبل از اینکه چیزی رو بذارید توی دهنتون یه بار دیگه بهش فکر  خواهید کرد که آیا ارزش خوردن داره یا نه؟ حتی شمردن کالری باعث می‌شه وعده‌های غذایی‌تون نظم بیشتری بگیره و وعده‌های الکی و غیر ضروری و اسنک‌های شکم پر کن و بی‌خاصیت این وسط ها حذف بشن. یه چیز دیگه اینکه من خودم از این مدل آدم‌هایی بودم که اگه شام رو کامل نمی‌خوردم (سالاد هم قبول نبودها! وقتی می‌گم کامل یعنی شامل نشاسته و گوشت) باعث می‌شد زود سردرد بگیرم و شب توی خواب پاهام ضعف بره و بپره. یکم تحمل کنید بدنتون عادت می‌کنه به عادت‌های جدید غذایی و باهاش کنار بیاد. یادتون باشه آدمیزاد مجبور که باشه از پس هر کاری بر میاد و هفتاد هزار تا جون داره!
تکنیک دیگه غذا خوردن با چنگال و توی بشقاب کوچیک بود. من خودم از اون دسته آدمایی بودم که انقدر تند غذا می‌خوردم که تا مغز بیچاره‌ام بیاد دستور بده که من سیر شدم و دیگه کافیه، من دو سه برابر بیشتر از میزان نیازم خورده بودم! در نتیجه شروع کردم به اینکه سر خودم رو موقع غذا خوردن به کارای دیگه هم معطوف کنم. می‌دونم همه می‌گن خوبه که وقت غذا خوردن آدم آرامش داشته باشه و توجهش به غذا خوردنش باشه اما اگه من با دل راحت می‌نشستم سر میز غذا دیگه بلند کردنم کار حضرت فیل بود! (الانم باز می‌گم که ممکنه روش‌هایی که من استفاده می‌کردم از لحاظ علمی و پزشکی و تغذیه مردود بوده باشن اما اینا چیزایی بود که به درد من خورد و چون شماها ازم خواستید دارم تجربیاتم رو اینجا فقط به اشتراک می‌ذارم. بازم بهتره که توی اینترنت بیشتر سرچ کنید و خودتون آگاهی و دانش‌تون رو در این زمینه بالاتر ببرید). اگه هنوز اعضا دیگه خانواده آمادگی اینو ندارن که رژیم و تغییر لایف استایل رو با شما شروع کنن خودتون راه‌هایی رو پیدا کنید که بتونید خودتون رو سر میزی که بقیه نشستن و دارن دولپی غذا می‌خورن کنترل کنید. پیشنهاد من اینه که تا وقتی از خودتون مطمئن نشدید که با نشستن سر میز کاملی که غذاهای پر کالری روش چیده شده می‌تونید از پس کنترل خودتون بربیاید سعی کنید غذاتون رو جداگونه بخورید. (برای بقیه اعضای خانواده توضیح بدید هدف جدیدتون رو و ازشون بخواین که شما رو کمک کنن و از اینکه غذا رو با اونا سر میز نمی‌خورید ناراحت نشن). منم خودم مواقعی که چند روز می‌رفتم به مامان و بابام سر بزنم باهاشون می‌نشستم سر میز غذا اما به محض اینکه جیره غذام تموم می‌شد بدون تعارف حتی اگه مهمون سر میز نشسته بود بشقابم رو بر می‌داشتم می‌بردم توی آشپزخونه و می‌ذاشتم توی سینک و آب پاکی رو می‌ریختم روی دست خودم و دیگه بر نمی‌گشتم سر میز غذایی که هنوز بقیه دورش مشغول به خوردن بودن! چون این عادت رو داشتم که با وجود سیر بودن بازم اگه سر میز می‌نشستم شروع می‌کردم به ناخنک زدن به بقیه غذاها! یه تکنیک دیگه هم که به دردم خورد این بود که همون اول میزان غذایی که باید می‌خوردم رو می‌کشیدم توی بشقابم و دیگه دوباره غذا نمی‌کشیدم چون می‌دونستم یکی از روش‌هایی که قبلن خودمو باهاش گول می‌زدم این بود که بار اول به خیال خودم برای اینکه کم بخورم مقدار کم می‌ریختم توی بشقابم و چون سیر نمی‌شدم به خودم می‌گفتم خب تو که کم خوردی (چون ذهنم رو گول زده بودم) پس اجازه داری یکم دیگه بکشی!‌و همین یکم یکم کشیدن ها توی بشقاب‌های باعث می‌شد زیاد از حد بخورم. اما وقتی مقدار غذای کافی اون وعده از همون اول توی بشقابتون باشه مغزتون باورش می‌شه که قراره سیر بشه و دیگه چشمش دنبال پورشن‌های کوچیک بعدی نیست.
راه دیگه‌ای که هنوزم استفاده‌اش می‌کنم اینه که اسنک‌های شیرینی که برای یک وعده خوردن در روز توی سبد غذاییم قرار دادم رو از نوعی انتخاب می‌کنم که نیازی به نگهداری توی یخچال نداشته باشن و به جای اینکه بیارمشون توی خونه می‌ذارم بمونن توی ماشین. سعی می‌کنم مواد غذایی ناسالم و چاق‌کننده رو حتی المقدور توی خونه و جلوی دستم نگه ندارم. اگه هم غذا زیاد بیاد توی رستوران می‌دونید که با خودم نمیارمش خونه (که خیلی مواقع یا سر از سطل آشغال در میارن یا الکی خورده می‌شن چون حیفه). یا همون موقع می‌برم می‌دم به هوم لس‌ها یا اگه خراب شدنی نباشن (مثل بقیه کیک مافین که زیاد اومده) می‌ذارم توی ماشین بمونه که روز بعدش با چای برای عصرونه بخورم. راستش الان هم دیگه چون در قید و بند غذا خوردن نیستم و آداب و رسوم و زرق و برق سفره و وعده‌های غذاییم رو کم کردم چون دیگه مزه غذا برام توی اولیت نیست. سالمی و سادگی بیشتر برام مهمه و بیشتر به این دقت می‌کنم که مواد لازم به بدنم برسه. دیگه اینکه سر و شکل و ظاهر و طعمش چطور باشه خیلی هم برام مهم نیست. بیشتر سعی می‌کنم با میز قشنگی که برای خودم می‌چینم خودم رو سر ذوق بیارم نه لزومن با غذای خوشمزه و چرب و چیلی و پرکالری. غذاهای ایرانی رو هم تا جایی که بتونم سعی می‌کنم رژیمی درست کنم مخصوصن بابت استفاده از روغن حسابی حواسم جمعه. (بازم این چیزا سلیقه‌ای هست و این متد برای من جواب داده و هر کس طبق سلیقه و روش زندگی خودش باید تکنیک‌هایی رو پیدا کنه برای کمتر خوردن و سالم خوردن و تغییر لایف استایل اشتباه).
الان هنوز هم بعد از خوردن چند لقمه غذا به خودم فرصت می‌دم و سر خودم رو مثلن با موبایل و عکس گرفتن از غذام و یا کتاب خوندن گرم می‌کنم که به مغزم فرصت بدم که ببینم دستور سیری می‌ده یا نه که معمولن هم دستور می‌رسه که دیگه سیرم و بقیه‌اش رو بذار برای وعده بعدی. اینکه وعده‌های غذایی‌ رو هم زیاد ولی کوچیک کنید بعد از اینکه به سلف کنترل برسید خیلی خوب جواب می‌ده. اما واسه من اون اوایل خیلی راه گشا نبود. ذهنم رو حریص‌تر و دله‌تر کرده بود و مدام احساس می‌کردم چون کم خوردم پس هنوز گرسنه‌ام و وعده‌های کوچیک به فاصله‌های چند ساعت منو راضی نمی‌کرد.
یه سری روش‌های کوچیک‌تر هم لابد به دردم خورده و هنوزم ازشون دارم استفاده می‌کنم اما الان توی خاطرم نیست اما فکر می‌کنم با این مثال‌ها تونسته باشید کلیت قضیه رو متوجه بشید و خودتون شروع کنید به پیدا کردن روش‌های کنترل نفسی که براتون بیشتر جواب می‌ده.
می‌دونم خیلی‌هاتون روش‌های مشابهی دارید پس لطفن توی کامنت ها با بقیه هم به اشتراک بگذاریدشون.

پست بعدی هم فکر کنم در مورد اینکه چی شد ورزشکار شدم بنویسم! الانم سعی می‌کنم تا جایی که می‌تونم کامنت‌ پست قبل رو جواب بدم پس اگر که کامنت گذاشته بودید دو سه روز آینده دوباره یه سر بهشون بزنید ببینید براش جوابی من یا کس دیگه‌ای نوشته یا نه. اگر هم جوابی نگرفته بودید احتمالن یا قراره سوال‌تون توی یه پست جداگونه جواب داده بشه یا خیلی کلی بوده و یا من دانشش رو نداشتم برای جواب دادن. 

این نوشته‌ توی کامنت‌های پست قبلی به نظرم خیلی خوب اومد. اینجا هم می‌ذارمش که بقیه هم شانس خوندش رو داشته باشن.


به نظرم قبل از هر اقدامى واسه لاغر شدن آدم بايد بشينه و سنگهاشو با خودش وا بكنه و به اين سوال كه هدفم از لاغر شدن چيه جواب صادقانه بده، هر هدفى و جوابى كه توش بازه زمانى باشه مثل ‘تو عروسى خواهرم خوش هيكل باشم ‘ يا رضايت يكى ديگه مد نظر باشه مثل ‘همسرم/ دوست پسرم گفته لاغر بشى خوشگل تر ميشى’ بعد از يه بازه زمانى به شكست مى انجامه، نداشتن اراده يا ديسيپلين يا از وسط راه برگشتن يا بهونه تراشيهايى مثل ما ژنتيكى چاقيم، لاغر ميشم زشت ميشم، كمكاري تيروئيد دارم، گرسنه بمونم غش ميكنم ، ، وقت ندارم ورزش كنم و… همه و همه واسه اينه كه واقعا از ته ته دلمون نميخوايم لاغر شيم، يه هوس كوتاه مدت لاغر شدن داريم.

40 thoughts on “تجربیات من – قسمت دوم

  1. واقعا همينجوره. من تو شش هفت ساله گذشته شايد بيشتر از پنجاه بار خواستم لاغر شم و رژيم گرفتن و شروع كردم ولي به دو سه هفته نرسيده گيو اپ كردم و با همين دليلاي مسخره “ما ژنتيكي چاقيم” خودمو قانع كردم ولي اينبار تصميمم جدي و قصد كوتاه اومدن هم ندارم. 💪👍مرسي از اينكه تجربياتت و با ماها شر ميكني! ايت ريلي هلپس!ء

  2. مرسى از نوشته هاى عاليتون،شما براى من يه انگيزه خيلى خوب هستين براى داشتن يه زندگى بهتر
    اگه ممكن به طور كامل در مورد اون دستبند هاى فيت بيت يه توضيح ميدين خيلى ممنووووووون

  3. مرسی پریس عزیزم نوشته هات از ایده ها و راه کارهایی که داشتی و حتی ترفندهایی که بکار بردی تلنگری بود بر روح و روانم مرسی از اشتراک تجربیاتت و ممنون از وقتی که میذاری

  4. امروز اومدم بر اساس جداول کالری مواد غذایی و چیزایی که عموما در طول یک روز میخورم حساب کردم و دیدم روزانه حدود 1600 کالری دریافتی بدنمه
    و حالا بر اساس اصل “کم بخور همیشه بخور” دیدم اگه یه ذره جلو خودمو بگیرم کالری دریافتیم میشه 900 تا که البته هله هوله توش وجود نداره و غذاهای سالم رو شامل میشه
    به نظرت خوبه ؟ حالا ورزش رو هم بهش اضافه کن
    هدف من از کم کردن وزنم اینه که اعتماد به نفس و میزان رضایت از خودم رو بالا ببرم و صرفا عدد وزنم برام مهم نیس میخام خوش هیکل باشم بدون شکم بدون چربی اضافی !!!
    میخوام و بایــــــــــــــــــــــد انجامش بدم

  5. مرسي خيلي عالي بود من داشتم
    غذا ميخوردم و مي خوندم كم كم قاشق و گذاشتم تو ي بشقايم با حرفاي شما كه همشم درست بود اشتهام از بين رفت و يكمي به خودم فكر كردم لبته بگم الان سه روز رژيم كالري دارمااا 😊😉

  6. براي من هم اضافه وزنم اعتماد به نفسمو خيلي پايين آورده و همه جا احساس ناراحتي ميكنم و راحت نيستم ومدت هاست كه لباسايي كه دوست دارمو نپوشيدم و هميشه اطرافيانم گفتن كه تو با اين خوش اشتهايي عمرا بتوني لاغر كني اما آدم يهو ميرسه به يه جايي كه حداقلش ميخواد به خودش ثابت كنه كه خيلي هم خوب ميتونه به فرم دلخواهش و بدن فيت برسه و مهم ترين مساله هم رودررويي آدم با خودشه
    اينجا واقعا به من انگيزه داد ممنون🙏🙏💃💃

  7. سلام من از همین امروز شروع می کنم. هر کی بخواد من امادم که واسه وزن کم کردن باهاش مسابقه بدم.مرسی بابت پست هاتون لطفا ادامه بدید

  8. آره فكر ميكنم براي آيفون باشه فقط، از چند جهت خيلي كاملتر از لوز ايته، علاوه بر آپشن هايي كه برنامهء لوزايت داره، كلي نمودار و درصد هم داره، با وسايل جانبي مثه فيت بيت اينام سينك ميشه، و مثلا مي تونيم كالري خورش قيمه رو كه از اينترنت يا كتابهاي رژيم فارسي در مي آريم، خودمون وارد كنيم، create new food داره، واسه غذاهاي محلي، چيزهايي كه عمومي نيست و كالريش ثبت نشده رو ميشه راحت save كرد، يه مزيت ديگه اش اينه كه تعداد ليوان آبي رو كه مي خوريم هم ميشه اد كرد، بعدش اينكه اگه فراموش كنيم كالري هاي وعده هاي غذايي رو اضافه كنيم آلارم ميده، و اينكه قد و وزن رو به kg و cm هم محاسبه ميكنه كه واسه من راحتر از lbs هستش💚🍀 اپليكيشن هاي اين مدلي خيلي زياد هستن ، هركدوم يه ويژگي هايي دارن ، اما من الان يه ساله از اين بطور مداوم استفاده ميكنم و راضي ام💚

  9. مرسییی پریسای نازنین بابت اینهمه تجربه خوبی که با ما درمیون گذاشتی
    چه جالب همونطور مه رفتارهای ما تپلها مثل همه رفتارهای غذایی لاغرها هم مثل همه مثلا یکی از گرفتاریهای ذهنی ما تپلها اینه که چی بخورم چی نهورم درصورتیکه لاغرها اصلا به خوردن فکر نمیکنن اصلا بعضی وقتا یادشون میره چیزی بخورن

  10. پریسا جون خیلی روشهات خوب و کاربردین هیچوقت ما رو تنها نذار من که اگه هر روز یه چیز از تو نبینم و نخونم انگار یه چیزی گم کردم جالبه بهت بگم که تو واقعا از نظر سلیقه و افکار به من شبیهی طوری که خودم در تعجبم و ای کاش جایی نزدیک تو بودم اگه ممکنه پریس جون در مورد اینمه ریزش مو پیدا نکردی و اینکه چه وقرص های ویتامینی می خوردی هم بگو من 4 روزه که دارم از لوزایت استفاده میکنم وواسه اولین باره که چون میدونم همیشگیه تغییر لایف استایلم پس حس گول زدن خودمو ندارم خیلی ممنونم ازت

  11. Merc Paris Jun az hameye Motivation e ke midi va inke hesshaye khoobetoo va acheivement hato ba ma sharik mishi 🙂
    Manam khastam ye ghadam e koochooloo bardaram va in sit ero moarefi konam baraye kasaee ke shayad ashna nabashan, Baraye doostani ke donbal e recipe haye low fat hastan, in site ham recipe haye khoobi dare :

    http://www.skinnytaste.com/

  12. پريسااول اينكه كلى ذوق كردم كامنتمو شر كردى مرسى دوم اينكه هم اين پست و هم پست قبليو كه ميخوندم مثل اينه كه خودم نوشته باشميا يكى خصوصيات منو نوشته باشه، ناخنك زدن، كم كشيدن و دوباره خوردن، در كل خودمو گول زدن،…. ولى يه روز بعد ناهار كه معده ام سنگين شده بود تصميم گرفتم تا سير نشدم از سر ميز پا شمو بشقابمم بردارم و بقيه رو تنها بزارم تو هدفم لاغري نبود ولى بعد چند هفته ديدم كمرم باريك شده و ٥ كيلو وزن كم كردم، 😘

    • می‌بینی؟ من و تو که یه روحیم در دو بدن دو سر مختلف دنیا! البته که تو خیلی خوشگل‌تر و باحال‌تر از منی :* کلی دوستت دارم و کلی ممنون که انقدر با درایت و خاص هستی :* بوس گنده بهت. لطفن بازم بیشتر برام از تجربه‌هات با کلمه‌های خودت بنویس. خیلی تاثیرگذارن

      • مرسى من باحالترم؟! من حدس ميزنم يه تيپ شخصيتى داشته باشيم البته خيلى مطمئن نيستم و تو الگوى جديد منى، بايد يه اعتراف بكنم اونم اينه كه هيچوقت خيلى چاق نبودم، ولى منم هميشه ( تا همين الانشم) فكر ميكردم ٥٨ كمتر نميتونم باشم، اگر هم وزنم كمتر بشه باز اون هيكلى كه مد نظرمه هيچوقت بهش نخواهم رسيد، تو نظرمو عوض كردى، الانم اگه مسابقه بزارى منم شركت ميكنم، دوست دارم هر لباسى رو كه دلم ميخواد بدون هراس بپوشم 🙂 ضمنا بوس بك اونم يه عالمه باز هم مينويسم ولى من قلمم يه كم تنده لفظم مثل تو مهربون نيست،:****

  13. سلام پریسای خیلی خیلی عزیز، اول اینکه خیلی دوستت دارم همین جور از رو عکس ها و اخیرا هم نوشته های کاربردیت
    من هم 20 کیلو اضاقه رو همین جور با کالری شماری و سلف کنترل کم کردم و خب حالا خیلی “ازخود راضی ترم” 2تا مساله که نه توی کامنت ها بود و نه زیر عکس هات مهربون:

    سوال 1: یادمه که توی عکس های قدیمیت سیگار بود، چون من خودمم میکشم و میخواستم بدونم که آیا ترک کردی؟ سخت نبود؟ چاق نشدی بعدش؟ دلت دوباره نخواست؟ (البته درک میکنم که شاید بگی به کسی مربوط نیست، اما چون خودمم با قضیه درگیرم خواستم اگه بشه از تجربه ت استفاده کنم… و راستش خیلی برام مهمه )
    سوال 2: تو معمولا چه موقع از روز خورتو وزن میکنی؟ من صبح ها قبل اینکه چیزی بخورم و بعد از تخلیه معده م

    • مرسی از تعریف‌ها و آفرین به اراده‌ت که انقدر خوب تونستی خودت رو عوض کنی. در مورد سیگار هم نه! مدت‌هاست سوییچ کردم روی سیگار الکترونیکی که به ریه‌هام صدمه نزنم اما نه! سیگار ترک کردن مخصوصن وقتی ازش هنوز لذت می‌بری از رژیم گرفتن هم سخت‌تره! حالا اگه بدونم تعداد‌مون زیاده یه مسابقه هم واسه خودمون می‌ذارم ببینم می تونیم از هم انگیزه بگیریم یا نه! 😀
      الان منم مث تو خودم رو بعضی صبح‌ها وزن می‌کنم. اما اون موقعی که رژیم بودم وزنه رو گذاشتم بودم توی ورودی آشپزخونه. که هر وقت میخوام برم سر یخچال مثل عجل معلق جلوم روم باشه :))

  14. ببخشید یادمم رفت که ازت خیلی تشکر کنم، و بوس از راه دور به تمام زیبایی هات

  15. پريساي نازنين…..نميدونم چه جوري بيان كنم …شايد خيلي احمقانه باشه …ولي من در ٢٤ساعت دو تا شخصيت كاملن متفاوت دارم -١٢ ساعته روز خيلي مودب ..من رژيم دارم ،مچكرم نميخورم…١٢ساعته شب …يك دزد حقير دله…….به خدا راس ميگم ،زمستون پارسال تصميم گرفتم شب ها قرص خواب بخورم ..و واقعن جواب داد از ٦١ به ٥٧ رسيدم..اما شروع يك بدبختي ديگه اي بود به نام اعتياد به قرص خواب…تمام بهار امسال داشتم قرص خواب ترك ميكردم ودوباره وزنم رسيد به ٦١ ..فك كن از صبح تا شب رعايت كن . پياده روي كن ،مقاومت كن …شب ها …..يعني شعور ساتن تو ازمن بيشتر….خيلي درماندم راهي به نظرت ميرسه؟؟

    • عه! منم همینطور بودم! هنوزم گاهی همینطورم. هنوزم گاهی شبا شیطون می‌ره زیر جلدم. اگه تا شب تونسته باشم خودم رو کنترل کنم ممکنه آخر شب کار دست خودم بدم. مخصوصن مواقعی که خونه مامان بابامم و می‌دونم که توی یخجال‌شون چیزای خوشمزه دارن! انقدر بهشون فکر می‌کنم که بالاخره مقاومتم می‌شکنه! منم مث تو ایران که بودم یکی از روش‌هام توی رژیم های قبلیم همین قرص خواب بود. حالا من این وسط کلن مشکل خواب هم دارم اما توی رژیم ۵۰٪ از بهانه‌ی قرص خوابم به خاطر همین دله‌گی های شبانه بود! منم بهشون وابسته شدم بودم و خودت می‌دونی خواب با قرص خوابی که بهش وابسته شدی از بی‌خوابی بدتره! حالا ولی از وقتی از ایران رفتم بیرون چون همینطوری قرص خواب دست بچه‌ نمی‌دن داروخونه ها این عادت از سرم افتاده. برای مشکل خوابمم گاهی شبا قرص خواب گیاهی میخورم که جواب می‌دن و وابستگی ندارن. تو هم بذارشون کنار دختر. روی مغرت بیشتر کار کن. روزا گشنگی نده به خودت که شب دله‌گی کنی. یخچالتم مث کف دست من پاکیزه نگه دار که گول نخوری. بوس بهت

  16. پریسا جون، چه مقدار از جیره غذاییتون به میوه اختصاص داشت؟
    و داروهای مکمل غذاییتون در حین رژیم چی بود؟
    من در حین رژیم بشدت دچار ریزش مو میشم:((

    • والا میوه در حد یکی یا دو تا کوچیک. اصولن منم خیلی خودم رو دوست ندارم درگیر مقدار و اندازه بکنم که مثلن یه کاپ از گیلاس یا به جاش یه دونه سیب! اگه اینطوری بخوام خودم رو قید و بند بدم خسته می‌شم. واسه همین هر وقت میلم به میوه می کشید می خوردم اما کم. به هر حال کالریش بالاست. در مورد قرص های مکمل هم مولتی ویتامین می خوردم و زینک برای ناخن پوست و مو که خیلی هم منظم نبود خوردنشون. در مورد ریزش مو خوشبختانه انقدر موهام زیاده که خوشحال هم می شم یکم بریزن :)) اما خارج از شوخی به هر حال توی رژیم یه سری اتفاق ها برای بدن هم میوفته که ناخوشاینده اما وقتی رژیم تموم بشه دوباره همه به حالت نرمال بر می گردن. گوگل کنین ببینین برای ریزش مو چه راهکار هایی وجود داره چون من ریزش مو برام مهم نبود. اگه هم خیلی اذیتت میکنه می تونی کوتاهشون کنی. موی کوتاه کمتر می ریزه 🙂

  17. واي مچكرم از پاسخت …از امشب به دوش اب گرم+شير داغ +يه قرص گياهي هم اضافه ميكنم ..مرسي چه خوب منو درك كردي و متوجه شدي چي ميگم….عاشششششششقتم تيمسار جونم

    • پريسا جان ميشه شبها وقتى ميرى سراغ يخچال احساستو بنويسى، يا اون چيزى كه ميخواى بخورى رو بزارى رو ميز و كشمكشهاى درونيتوگوش بدى؟بايد بگم من هم يه همچين دو گانگى رو تو خوردن دارم، تا وقتى سر كارم انقد كارم برام مهمه و ديسيپلين دارم كه خوردن به ذهنمم نمياد، حتى يه ارباب رجوعى ازم آب خواست گفتم صبركن كاراتونو بررسى كنم بعد حرفتونو بگيد، حالا كارم همچين شاقم نيستا! خودم جديش ميگيرم، ولى تا ميرسم خونه همش پاى ىخچالمو و همش فكرم پى خوردنه، البته علتشم ميدونم تو خونه در حدى كه از خودم انتظار دارم خوب نيستم، بعضى وقتا نياز به تاييد اطرافيان دارم، بعضن خسته ام اما نميخوام استراحت كنم، همه نيازهاى جسمى و روحيمو با خوردن پاسخ ميدن توصيه ام اينه كه شما هم پيدا كن كه چي باعث ميشه شيها بيشتر بخورى؟ شايد يه استرس قديمى باعث شده مثلن ترس از نتيجه امتحان تو بچگى يا يه ترس نه لزومن ترس از تاريكى مثلن ترس از دست دادن عزيزان، بالاخره شب يه خاصيتى داره كه همه فكراى بد به ذهن آدم هجوم ميارن و شايد آدم بخواد با خوردن اون افكارو از خودش دور كنه، توصيه بعديم اينه سعى كن خونه رو اگه امكانش هست از تنقلاتى كه دوست دارى خالى نگه دارى يا انقد جاى سختى باشن كه نخواى تختو ول كنى برى سراغشون، كتاب خوندن هم باعث ميشه آدم زودى خوابش ببره، همينطور فكر كردن به چيزاى خيلى خوب

      • به چه نكات خوبي اشاره كرديد
        راستي چقدر روان ادميزاد پيچيدست…وچقدر لازمه كه حواسمون به نياز هامون باشه وبتونيم انها را از هم تفكيك كنيم
        …اگر ((((پريساي عزيز)))))) موفق بوده ،فكر ميكنم دليلش همين بوده ،استاد مچ خودشو تو همه لحظات گرفته

  18. من وقتی وارد دانشگاه شدم خود به خود لاغر شدم اونم خیلی زیاد یعنی به پنجاه و یک کیلو رسیدم. بعد از دانشگاه یک مدت کوتاهی از ایران رفتم و با اینکه تو اروپا زندگی می کردم خودت می دونی اونجا آدم بیشتر پیاده روی می کنه اما یکهو ده کیلو اضافه کردم. توی یک مدت کوتاه اونم فقط با خوردن نوتلا:)) من نویسنده ام و بیشتر
    “اوقات پشت میز در حال نوشتم ، و خب همین کمک می کنه هی وزنم بیشتر شه ! حالا تو من انگیزه دادی که بدوم، می خواستم بهت بگم یک کتابی هست که نویسنده ش هوراکی موراکامی هست، “وقتی از دو حرف می زنیم از چه حرف می زنیم
    جدا از اینکه موراکامی نویسنده مورد علاقه منه این کتاب روی خیلی ها تاثیر گذاشته برای دویدن. برای من دویدن حالا شبیه یک تراپی شده باعث شده دوباره بتونم صبحای زود بیدار شم و بنویسم و البته تو هم انگیزه زیادی بهم دادی.
    فقط خواستم بهت این کتاب و معرفی کنم که اگر نخوندی بخونی

    • عه! موراکامی نویسنده مورد علاقه منم هست! این کتابش رو ولی ندارم و نخوندم! اصلن از وقتی از ایران رفتم دسترسیم به کتاب‌های جدید خیلی کم شده و متاسفانه هنوز از خوندن انگلیسی کتاب‌ها اون لذتی که فارسی خوندشون بهم می‌ده رو نمی‌برم! حالا حتمن به دوستم که داره برام یه سری کتاب می فرسته اینجا می‌گم برام بگیرتش. و واقعن ممنون از پیشنهاد خوبت. برات آرزوی موفقیت می‌کنم و می‌دونم که موفق می‌شی :*

      • پریسای عزیزم :می تونی کتابها رو از نشر نا کجا بخری
        http://www.naakojaa.com
        ناکجا توی فرانسه است و تا اونجایی که من می دونم همه جای اروپا کتاب می فرستاد امیدوارم آمریکا هم بفرسته.
        همینطور می تونی نرم افزار
        fidibio
        رو نصب کنی که کتابهای فارسی رو به روز می ذاره . حتی یه سری کتابهای نایاب تو فیدیبو پیدا می شن .
        به هر حال من هم یک دوستت بدون و اگر خواستی بدون هیچ تعارفی برات پست می کنم.
        :*

  19. خب من چندتا پیشنهاد دارم.
    اول از همه و مهمتر از همه، خانومای عزیز برین و یه آزمایش خون بدین و ببینین کم‌خونی نداشته باشین. این خیلی مهمه. من یک مدت طولانی دائم خسته بودم. چهارتا پله میومدم بالا سرم داغ میشد و چشمام سیاهی میرفت و جونم درمیومد. گر میگرفتم و یخ میکردم و فکر میکردم قندم افتاده پس میرفتم یه نون پنیر یا نون مربای تپل میخوردم. رفتم دکتر و آزمایش خون دادم و معلوم شد که کمبود اهن دارم. یه مدت قرص آهن میخوردم. هر روز ناشتا. ضمنا رعایت میکردم و باهاش شیر نمیخوردم و چای سیاه نمیخوردم و جاتون خالی. انرژی داشتم مثل بنز. هر روز صبح زود از خواب بیدارمیشدم و خموده نبودم. و ضمنا اون حالت ضعف و گشنگی هم برطرف شد در نتیجه اون شیرینی خوردن هم برطرف شد. پس این رو همه برین کنترل کنین.

    برای ریزش مو و شکستن ناخن قرص زینک مهمه و مکمل ویتامین ب. من یادمه تو ایران یه قرص/کپسول زینک (روی) ویتامین ب بود که گردالی قهوه‌ای سوخته بود. من یه مدت اون رو میخوردم و تاثیر خوبی داشت.

    قرص دیگه‌ای که من دارم امتحان میکنم (بله من قرص زیاد میخورم متاسفانه) کلسیم و ویتامین دی هست و ضمنا قرص ویتامین ای. از همین روغن‌ ماهی‌ها. فعلا که فرقی ندیده‌م و از مزه‌ی هردوتا قرص‌ها هم بدم میاد. حالا اگر فرقی دیدم حتما بهتون میگم.

  20. یه نکته‌ای که من دلم میخواد در موردش حرف بزنیم آگاه کردن خانواده یا پارتنرمون یا دوستامون در مورد رژیمه. . من تنها زندگی میکنم. براهمین برای خودم محل مشکل نبوده. اما خیلی از دوستام هستند که بهم میگن “من باید برای شوهرم غذا بذارم” “باید برای بچه‌م غذا بذارم” “شوهرم ناراحت میشه من سالاد میخورم و غذا نمیخورم” “مادرم ناراحت میشه من برا خودم غذا نمیکشم”. من فکر میکنم باید در مورد این با هم همفکری کنیم که چطور میشه به خوبی توضیح داد این مساله رو که میخوایم تغییر رویه در زندگیمون ایجاد کنیم که باعث زده شدن اونا نشه. و همراه بشن باهامون.

    من تجربه‌ی خودم رو میگم که توش یه اشتباه داشتم. من خونه‌ی دوستام بودم و یکی دوبار بهم شیرینی تعارف کردند و من نخورم و گفتم رژیمم. اما از اونور هوس شکمم بر من غالب اومد و بادوم زیاد خوردم. خلاصه دوستهام دست گرفته بودند که آره فلانی مثلا رژیمه و در واقع هله‌هوله میخوره و این چه رژیمیه تو داری و ادا در نیار و ما که میدونیم ما رومون رو بکنیم اونور الان شیرینی خامه‌ای‌ها رو هم میخوری.

    بنظرم یک ماه اول تغییر عادت غذاییمون یک ماه مهم و جدیه. برخوردی که تو این ماه میکنین باعث میشه آدمها جدی بگیرنتون یا متلک بشنوین. سعی کنین خیلی تغییرتون ناگهانی و بزرگ نباشه که از پسش برنیاین. چون کنار اومدن با خودتون که تقلب کردم یه حرفه و ثابت کردن خودتون به دیگران یه حرف دیگه.
    واسه مهمونی‌ها تکنیکی که سعی میکنم انجامش بدم (و گاهی هم نمیتونم) اینه که به جای آجیل و شیرینی میوه میخورم. در صدر جدول هم موز و انگور. هم طول میکشه هم صابخونه میبینه میوه دستتونه بهتون گیر نمیده که بخور. موقع شام و ناهار هم سعی کنین خیلی خیلی یواش غذا بخورین و وسطش حرف بزنین (میدونم کار بدیه وسط غذا حرف زدن) اما این تنها راهیه که من پیدا کردم که غذا طول بکشه و صابخونه یهو یه کفگیر پلو نکشه تو ظرفتون. تکنیک بعدی هم اینه که تا غذا تموم شد بشقاب رو ببرین و بشورین و خلاص. وقتی بشقاب نباشد غذا هم درکار نخواهد بود و کسی تعارف نمی‌کنه.

    • مرسی مرسی. اینا رو حتمن توی پست بعدی می‌گنجونم که بقیه هم ببین. دستت درد نکنه :*

  21. مرسی واسه راهنمایی‌هاتون
    من چند تا سوال داشتم
    من روزای تعطیل خیلی غذا می‌خورم و وقتایی که تو خونه هستم و هیچ کاری ندارم. مخصوصا الان که تابستونه همه‌ش تو خونه‌م و کار خاصی ندارم وقتی فیلم می‌بینم حتما باید دهنم تکون بخوره. هیچ جوری هم نمی‌تونم جور دیگه‌ای سر خودم رو گرم کنم. چی کار باید کرد در این موارد؟

  22. سلام پريسا جون عالي نوشتي و اون قسمتي كه راجع به جووني و نارضايتي از هيكل بود كاملا برام ملموس بود. من هم تازهشروع كردم به ورزش كردن مرتب. مي تونم بگم چند ماه بعد كانادا اومدنم و از وقتي كه به خاطر پشت ميز نشيني هاي زياد تو دانشگاه حس كردم ديگه چند ماهي بيشتر از عمر گردن وكمرم نمونده… وحشتناك بود .. مني كه هميشه با وجود نارضايتي از هيكلم اين قضيه رو توجيه كرده بودم مصمم شدم كه جلوي نابود شدن ستون فقراتم تو جوونيم رو با ورزش روزانه بگيرم… چند ماه بعدش با همسرم آشنا شدم (قهرمان ورزشي! نيمه ي گمشده ي من تو زندگي!!!) و وقتي با هم جيم مي رفتيم مي گفت اينهمه گفتي ورزش مي كنم همين؟؟؟ نه خودت و نه كس ديگه رو گول نزن… ورزشي كه توش عرق نريزي ورزش نيست و خيلي عذر مي خوام لاس زدن با ورزشه!
    خلاصه از اول آشناييمون تا به امروز خيلي دفعات زيادي سر ورزش كانفليكت داشتيم تا من به حد آمادگي الانم برسم ولي هميشه از صميم قلب ممنونشم كه بهم ورزش كردن به قصد نتيجه گرفتن رو ياد داد 🙂 از روزي كه تو ورزش شروع كردم به عرق ريختن تازه فهميدم آدرناليني كه مي گن يعني چي 🙂 بعد ورزش اشتهام بدون ذره اي كنترل ارادي، اشتها پايين مياد و اصلا ميلي به پرخوري نخاهيد داشت و اون حس قشنگ پيروزيش هم مه كلا تو همه ي زمينه هاي ديگه ي زندگي بهتون اعتماد به نفس مي ده

  23. Salam,paris khanoom mishe beporsam too che modat vazne asli o kam kardin,yani az 75 residin be 55?

  24. ببین همه وزنتو با رژیم کم کردی؟ بعد در تمام طول این مدت یعنی‌ از اول تا آخرش که به وضع دلخواه رسیدی یه میزان کالری میخوردی؟ یا وقتی‌ وزنت کمتر شد کمتر میخوردی؟ مرسی‌ بابت اطلاعات مفیدت 🙂

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s